بوی اسم چای و قهوه ی عربی
فال ما بود که توی شط خواندیم

اول جاده خاکی بی تو باریدم
که تا انتهای مسیر می راندیم

زامیاد آبی خسته شب من بود

از پلاک ها تا "چهارده" در رفتم
با پلاک سرزمین های تو من
با تو، توی تو من سفر رفتم

"پل کارون" مثل من شانه اش خم بود

غم داشت از شعر های دو بیتی تو
به قلب "کیانپارس" تیر زد "پل هفتم"
و من گذشتم از کنار "بازارهای کویتی" تو

توی اهواز قد "سی متر" رنجیدم

تا رسیدم به نسخه ی "فارسیِ سلمان"
توی سرم میگرن و سرطان پا شد
توی ماه "مهر بیمارستانی" بی درمان

در جنوب شهر پیش "لشگرم" مـُردم

تاکسی را تا "راه آهن" راندی
تیر و بهمن کشیدم از سیگار
تا رسیدم به "میدان آزادی"

"پل سفید" توی خاطرم رنگی است

چون که با تو روی آن رقصیدی
لرز کردم توی بندری تن ات
و تو "نود و دو" تا سرباز می دیدی

رنگ موهای تو باز زیتونی است

"کوچه های ملت" تو هنوز عشق "کوروش" بود
کارگر و کارمند و شرکت نفتی
غرق رقص توی "ساحلی" خوش بود


یک لحظه از خودم تا به تو دور می گشتم

توی چشم هام "ماهشهر" شروع باران بود
تا که از "بندر امام" بغض ام ریخت
"شاهپور" را دیدم که چقدر پشیمان بود

شرجی شانه هام پتروشیمی بود

چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

توی "خورَکون" زندگی جاری است

شکل بچه ای که در آن غسل می کند تابستان
یا پچ پچ زنان فضول همسایه ما
روایت قصه عشق بازی چشم ها با پستان

از کنار "رستوران صوفی" دود جاری بود

دم "ترک پور" جیغ بود و رد ترمز بود
ما گریه می کردیم و کل خوزستان
درگیر صحنه ی دو جور تجاوز بود

توی رگ هام نفت رفت و آمد کرد

هشت سال ناله کردم که پیش من بمان
بوی گیس و شرجی و باروت
می رقصید توی کوچه های "آبادان"

که فلسفه کردم از سکوت پیش پرچم برزیل

کشتم آن"دلفین" را که پیتزا می فروخت
و آتشی روی بیلبورد "مصدق" بود
که "نفت ملی" روی آن می سوخت

چه بمب ها که نخورد عاشقانه توی سرت

و بغض های داغی که له کرد جوانی ما را
قسم به شوری سی ساله ی تن این آب
قسم به شرافت "دریاقلی"، قسم به اسم "جهان آرا"

ابر بودم به عرش تکیه زده مثل "مـَن گیت ها"

"ذوالفقار" های دو سر، "چهل متر" طول اش بود
هر طرف توپ و تانک و خمپاره
و تجاوزی که سهم ما، هنوزش بود

از "جمشید آباد" قبرها را یواش وا کردم

بوی تلخ تریاک و عرق می داد
که نئشه بودم و مست و دیوانه
تا آخر حاجت ام به "سید عباس" افتاد

منفجر شد مین روی تمام "ریبـُون ها"

پخش شد خون من که جوان پیری بود
ما پی عشق توی "بازارهای مرکزی" ولی
عشق توی چهارراه "امیری" بود

همه کشت زار های "بوآرده" خاکی بود

مثل تمام "بمبوها" مثل "پالایشگاه"
رفتم به شهر بازی توی یک "عروسی" و بعد
داد شدم پیش "تختی" توی ورزشگاه

من و "بریم" و "ابولحسن" رقص کردیم

تا به تیغ تریاکی کشیده شدیم
تاول هشت سال بغض شط ام بود
نخل هایی که سر بریده شدیم

"خرمشهر" توی شعر بیت نداشت که هق هق داشت

سر رفتم از حوصله ی شهر، بی پایان
رقص و قلیان و عشق بازی بود
ساحل بیخیال خلیج "آبادان"

از "جوانمردی" و "بید بلند" خسته داد می کشیدم من

توی عصر غمگین جمعه ی "بهبهانی ها"
راه حل مساله "اقتــصاد" نوین بودند
مردم این شهر توی چشم جهانی ها

از "بهبهان" داشتم فرار می کردم

مثل فرار دختری توی چنگال یک هرکول
توی میگ و فانتوم تــُشمال زدم با تو
تا رسیدم به پایگاه شکاری دزفول

سوخت یک بوته ی سیاه و پراند

خواب "کــُوکر" های ترسو را
ساخت اما به خاطر تو نشُست
مادرم توی حوض چاقو را

خواندم این شعرهای طولانی

در جواب گریه های در تخت ام
به هرچه می شد چنگ می زدم ولی
کوچ کردم از سرزمین بدبختم

زنگ می زدم به آسمان تا خداحافظ

بغض ام ریخت توی خط آخرین گوشی
بعد تنها تصویر مات شهر لعنتی ام
بعد تنها زندگی توی خاموشی

کوروش ضیغمی