...::: یار :::...
آنجا که ز شاخ گل فرو ریخت
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی؟
بوده ست «دلی» ز درد خونین
بوده ست «رُخی» ز غم مُکَدَر
بوده ست بسی سرِ «پر امید»
یاری که گرفته «یار» در بر...
نیما یوشیج
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی؟
بوده ست «دلی» ز درد خونین
بوده ست «رُخی» ز غم مُکَدَر
بوده ست بسی سرِ «پر امید»
یاری که گرفته «یار» در بر...
نیما یوشیج
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۱۴ ساعت توسط امین جاسم پور (عطاییان)
|
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت.