..::: ای هستی پنهان من !!! :::..
| پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من | سرو خرامان منی ای رونق بستان من | |
| چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو | وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من | |
| هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم | چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من | |
| تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم | ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من | |
| بی پا و سر کردی مرا بیخواب و خور کردی مرا | در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من | |
| از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم | ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من | |
| گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو | ای شاخهها آبست تو وی باغ بیپایان من | |
| یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی | پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من | |
| ای جان پیش از جانها وی کان پیش از کانها | ای آن بیش از آنها ای آن من ای آن من | |
| چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست | اندیشهام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من | |
| بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من | بر بوی شاهنشاه من هر لحظهای حیران من | |
| ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا | بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من | |
| . | . دیوان شمس؛ مولانا |
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۰۵ ساعت توسط امین جاسم پور (عطاییان)
|
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت.