...::: چراغ چشم تو :::...
تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم ؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه !
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه !
ترا به هرچه تو گویی ، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته ست !
تو آرزوی بلندی و ، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست .
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است .
فریدون مشیری
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ ساعت توسط امین جاسم پور (عطاییان)
|
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت.